فريد الدين العطار النيسابوري
181
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هست بادى در علم ، در كوس بانگ * باد بانگى كمتر ارزد نيم دانگ ابلقِ بيهودگى چندين متاز * در غرورِ خواجگى چندين مناز پوست ، آخر ، در كشيدند از پلنگ * در كشند آخر ز تو هم بىدرنگ چون محال آمد پديدار آمدن * گم شدن به ، يا نگوسار آمدن . نيست ممكن سر فرازى كردنت * سر بنه تا كى ز بازى كردنت ؟ يا بنه اين سرورى ديگر مكن * يا ز سر بارى بنه ، در سر مكن اى سراى و باغِ تو زندانِ تو * واىِ جانت ! « وا » بلاىِ جانِ تو در گذر زين خاكدانِ پر غرور * چند پيمايى جهان اى نا صبور ! چشمِ همّت بر گشاى و ره ببين * پس قدم در ره نه و درگه ببين چون رسانيدى بدان درگاه جان * خود نگنجى تو ز عزّت در جهان . الحكاية و التمثيل بس سبك مردى گرانجان مىدويد * در بيابانى به درويشى رسيد گفت « چوندارى تو اى درويش كار ؟ » * گفت « آخر مىبپرسى شرم دار